سخنان امام خمینی(ره) و آیت الله خامنه ای در مورد دفاع مقدس

سخنان امام خمینی(ره) و آیت الله خامنه ای در مورد دفاع مقدس و منزلت شهید

 هر روز ما در جنگ برکتی داشته ایم که در همه صحنه ها از آن بهره جسته ایم.

حضرت امام خمینی (ره)

 

ما در جنگ برای یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم.

حضرت امام خمینی (ره)

ادامه نوشته

جست و جو شهدا


مقاله در مورد جنگ تحمیلی

روز 31 شهريور 1359 با حمله هوايي عراق به چند فرودگاه ايران و تعرض زميني همزمان ارتش بعث به شهرهاي غرب و جنوب ايران، جنگ 8 ساله حكومت صدام حسين عليه ايران آغاز شد. اين جنگ 19 ماه پس از پيروزي انقلاب اسلامي و چند روز پس از آن اتفاق افتاد كه صدام پيمان الجزاير را در برابر دوربين‌هاي تلويزيون بغداد پاره كرد. صدام در نطقي با تأكيد بر مالكيت مطلق كشورش بر اروند رود (كه وي آن را شط‌العرب ناميد) و ادعاي تعلق جزاير ايران به «اعراب» جنگ را در زمين، هوا و دريا عليه ايران آغاز كرد.

اين جنگ در حالي شروع شد كه مردم ايران دوران نقاهت پس از انقلاب را مي‌گذراندند و طبعاً به بازسازي كشور و آرامش و سازندگي مي‌انديشيدند. نيروهاي مسلح نيز به دليل آن كه انتظار جنگ را نداشتند، از آمادگي چنداني براي رويارويي در يك نبرد بزرگ برخوردار نبودند. به همين دلايل، نظاميان عراق در ماههاي اول پس از شروع حمله، موفق شدند چند شهر مرزي را در غرب و جنوب ايران تصرف كنند.

ادامه نوشته

سخنان حضرت امام خميني درباره جنگ تحميلي با محوريت حماسه مقاومت

سخنان حضرت امام خميني درباره جنگ تحميلي با محوريت حماسه مقاومت

هجوم صدام و مقاومت ملت ايران

آن ها غافل گيرانه به ما هجوم آوردند و از دريا و زمين و هوا به ما حمله كردند و مقدار زيادي از كشور ما را تصرف نمودند و به خرابي و قتل و غارت شهرهاي ما و ملت مظلوم ما پرداختند كه اين نيز از اسباب بزرگ براي رعب و وحشت ما و آرامش و سكون براي مهاجمين به كشور ما بود. آيا آن چه خداوند تعالي مي فرمايد: «وَقَدَفَ في قُلوُبِهِمُ الرُّعبَ فَريقاً تَقتُلُونَ وَ تَاسِروُنَ فَريقا» مصداق ظاهرش در فتح مبين متحقق نيست؟ آيا آيه «هوالذي انزل اسكينه في قلوب المومنين» مصداق ظاهرش رزمندگان اين جبهه نيست؟ مگر آن چه در صدر اسلام واقع شد و موجب فتح لشكر اسلام گرديد جز اين ها بود؟ آيا در ظرف يك هفته آن چه تاكنون شمارش شده است بيش از پانزده هزار اسير و هزاران مقتول و هزاران مجروح و آن همه غنايم جنگي امري عادي است؟ آيا فوج فوج تسليم در مقابل عده اي غير معادل با خصم امري عادي و طبيعي است؟ 12/1/61

ادامه نوشته

استراتژي دفاع متحرک عراق ( اهداف و مقاصد دشمن)

استراتژي دفاع متحرک عراق ( اهداف و مقاصد دشمن)

اشاره سقوط فاو ضربه بسيار شديدي بر بيکر ارتش عراق بود. با از دست دادن شبه جزيره فاو ارتش اين کشور متوجه شد که فرو رفتن در لاک دفاعي مي تواند موجب غافلگيري نيروها و تحمل تلفات سنگين شود. به ويژه اينکه ضربه عمليات والفجر 8 تاثير بسيار منفي اي بر روحيه ارتش عراق و کشورهاي حامي بغداد گذاشته بود. عراق به منظور جبران بخشي از شکست خود در فاو، بازسازي روحي و رواني نيروهاي مسلح و افکار عمومي، خارج شدن از انفعال و به دست گرفتن ابتکار عمل، تجزيه بيشتر توان سپاه پاسداران و جلوگيري از انجام عمليات از سوي اين نيرو، استراتژي دفاع متحرک را در دستور کار خود قرار داد. براساس اين استراتژي، نيروهاي عراقي در سراسر جبهه ها، خطوط پدافندي ايران را مورد شناسايي قرار داده و در مناطق آسيب بذير به آنها حمله مي کردند. تا اهداف موردنظر را تأمين نمايند. اين استراتژي با حمله عراق به منطقه عملياتي والفجر 9 در چوارتا در 16 اسفند 1364 شروع و در 27 ارديبهشت 1365 و با اشغال مهران به اوج خود رسيد و با بازپس گيري مهران از سوي ايران کاملا متوقف، و شکست خورد. گزارش ذيل اهداف و مقاصد عراق از اين استراتژي و سير تحولات آن را تشريح مي کند.

ادامه نوشته

عمليات والفجر 2

واافجر 2

عمليات والفجر دو

پس از طي موفقيت رزمندگان اسلام درعمليات والفجر1 كه در جبهه هاي مياني اجرا شد و طي آن ، ضربات سختي به نيروهاي عراقي وارد آمد ، در شمال غرب و درمناطق سخت و صعب العبور كوهستاني در حد فاصل بين ارتفاعات قمطيره و تمرچين كه مأمني براي اشرار و گروهك هاي ضد انقلاب داخلي نيز بود، منطقه عمليات والفجر دو انتخاب گرديد. دراين منطقه عملياتي، پادگان حاج عمران كه از اهميت سوق الجيشي برخوردار است قرار دارد ، اين پادگان از شمال به ارتفاعات چنارستان و كلاشين، از جنوب به ارتفاعات بسيارمرتفع سكران وكدو، از شرق به ارتفاعات تمرچين و شهر مرزي پيرانشهر و از غرب به تنگه دربند و شهر چومان مصطفي (عراق) محدود مي شود.

ادامه نوشته

ناگفته هايي از عمليات والفجر

والفجر 2بدون شك عمليات والفجر 2 يكي از بزرگترين و مهمترين عمليات ها در طول تاريخ جنگ و يك عمليات استثنايي در اين موقعيت از زمان به شمار مي رود وامروز كمتر كسي پيدا مي شود كه بانام سردار تنگه احد شهيد مرتضي جاويدي فرمانده حماسه آفرين گردان فجر لشكر 33 المهدي آشنا نباشد. سردار حماسه آفريني كه با شجاعت و درايت خود محاصره چند روزه گردان فجردر تپه بردزرد و منطقه حاج عمران را به يك پيروزي بزرگ مبدل نمودو با همان استواري و مردانگي كه داشتند 4 روز و 5 شب در محاصره ماندند و هنگامي كه كار به انتها رسيده بود فرمانده كل سپاه پاسداران دستور عقب نشيني گردان محاصره شده را مي دهد وشهيد جاويدي در جواب آقاي محسن رضائي يك پيام تاريخي مي دهد و با شجاعت و مردانگي مي گويد كه " ما مقاومت مي كنيم و اجازه نخواهيم داد كه تاريخ تنگه احد در اسلام 2 بار تكرار شود " واينجا مي مانيم و تا آخرين قطره خونمان دفاع مي كنيم .

ادامه نوشته

رمز شهادت

سخنان خواهر شهید ناصر روحی سار


در مقدمه کمی از خصوصیات رفتاری برادرم براتون میگم.
برادرم عاشق شهادت بود رسیدن به مقام شهادت بزرگترین آرزوش بود به خاطر همین سعی میکرد طوری رفتار کنه که لایق این مقام بشه. به واجبات توجه خاصی داشت و اینکه نمازش رو به جماعت تو مسجد  بخونه .
برادرم نیمه های شب برای رازو نیاز و خواندن نماز شب بیدار میشد وسعی میکرد کسی متوجه این موضوع نشه . از ریا کردن واهمه داشت و بر این باور بود که ریا کردن در عبادات ثواب اونها رو از بین میبره. بسیار شوخ طبع و مهربان بود. اسرار زیادی در امر به معروف و نهی از منکر داشت. احترام به والدین براش جایگاه خاصی داشت. سفارش به صله رحم میکرد. تنها نقطه ضعفش عصبانیتهای نا خواستش بود که گاهی به سراغش میومد. هر وقت که عصبانی میشد بعد از فرو کش کردن عصابانیت ازما طلب حلالیت میکردو میگفت من رو ببخشید دست خودم نیست که عصبانی میشم. گاهی به شوخی بهش میگفتیم اگر خدا عصبانیتت رو بهت ببخشه حتما شهید میشی. نزدیک یک هفته به اعزام مجددش مونده بود که من خوابی دیدم وقتی خوابم رو با مادر شوهرم که زن با ایمانی بود در جمع مطرح کردم خوابم رو اینطور تعبیر کردند که قراره سیدی که بسیار نزدیکه به ما به زودی شهید بشه. همه با نگرانی و بغض به برادرم خیره شدیم وبرادرم با لبخندی از رضایت و شرم سرش رو به زیر انداخت انگار بهش الهام شده بود که اون شخص خودشه. یکی دو روز قبل از رفتنش بود که بهمون گفت رمز شهادت رو پیدا کرده. ازش پرسیدیم آیا میتونی به ما هم بگی؟
گفت البته
اون میگفت تمام شهدا کسانی بودن که لحظه به لحظه از یاد خدا غافل نبودن وخیلی از اونها دائم الذکر بودن
کسی که دائم به یاد خدا باشه و حضور خدا رو هر لحظه در کنارش حس کنه مرتکب غفلت و گناه نمیشه
هر آرزویی که داشته باشه از خودش می خواد و خدا هم اجابت میکنه 
اون به آرزوش رسیدچون از رمز شهادت استفاده کرد .
خدا ما رو ببخشه که به خاطر غفلت از کاروان شهدا جا موندیم .

التماس دعا


زندگي‌ نامه‌ي شهيد محمّدتقي گرائيلي

 زندگي‌ نامه‌ي شهيد محمّدتقي گرائيلي

 

شهيد محمّدتقي گرائيلي فرزند قدرت در سال 1334 در خانواده‌ي مذهبي در روستاي افرا ديده به جهان گشود. تحصيلات را تا سطح ديپلم به انجام رسانيد و علي‌رغم مشقّات فراواني كه در تحصيل داشت رتبه‌ي خوبي كسب ‌نمود. بعد از اتمام تحصيلات در صندوق قرض‌الحسنه‌ي ولي عصر(عج) بابل، مشغول به‌كار گرديد.

.................................................

شهید محمدتقی گرائیلی ، محمدتقی گرائیلی ، شهید گرائیلی

ادامه نوشته

با جانبازان

دیدار مقام معظم رهبری از جانبازانحضور جانبازان جنگی در هر جامعه ای یادآور آن است که جنگ با تجاوز آغاز و با آتش بس به پایان نمی رسد. هر کدام از جانبازان بستری در بیمارستان روان پزشکی سعادت آباد و مراکز مشابه خانواده هایی دارند، که بیماری آنها برایشان مشکلات عدیده ای را فراهم کرده است. این مشکلات می توانند در آینده فرزندان این افراد نقش جدی ای ایفا کنند و مشکلات فرزندان این افراد می توان در نحوه ارتباط آنها با سایر افراد جامعه نقش داشته باشد. به هر حال جانبازی، شهادت و... تنها برای خود فرد نیست، مثل یک شبکه وسیع در تمام جامعه تأثیر گذار است.پس از گذشت سال ها، از این که چه کسی مقصر بود که بگذریم، به هر حال آسیب های وحشتناک جنگ وجود دارد. نزدیک 20 سال از پایان جنگ گذشته، مشکلات اقتصادی جنگ، که به ما تحمیل شد هنوز دامنگیر جامعه ماست. مشکلات اقتصادی را می توان با آمار و نمودار نشان داد و راه درمان آن را پیدا کرد. مشکل اقتصادی درد بی درمانی نیست، اگر خلیی هم وجود داشته باشد مربوط به عدم اجرای صحیح آن می شود. اما با ضایعه دردناک عدم حضور عادی جانبازان در جامعه چه می توان کرد؟ می شود تصاویر جانبازان شیمیایی و جسمی و قطع عضو را نشان داد، که چه به روز این افراد آمده است. شهدا هم رفتند، جای آنها خالی ست.

اما جانبازان اعصاب و روان جنگ از مظلوم ترین طیف های این جامعه به شمار می روند. از آنجا که آسیب دیدگی آنها مثل جانبازان شیمیایی و قطع عضو برای عامه مردم به صورت امری خاص تلقی نمی شود، معمولاً مثل سایر جانبازان موردتوجه قرار نمی گیرند. بهبود جانباز جسمی، با درمان و عمل جراحی اگر قرار به درمان قطعی باشد حاصل می شود. اما بیماری روانی نوعاً دارای درمان قطعی نیست. کسی که به PTSD یا موج گرفتگی دچار شده، یا بیمار اسکیزوفرن را نمی توان پس از یک دوره درمانی مشخص سالم دانست، از طرفی نمی توان آنها را به عنوان بیمار هم شناخت. بنابراین آنها در مرزی به سر می برند که از طرفی بیمار و از طرف دیگر سلامت هستند.

حضور رهبر انقلاب در جبهه های جنگ از زبان سردار قالیباف

حضور رهبر انقلاب در جبهه های جنگمقام معظم رهبری جزو اولین اشخاصی بودند که حتی در اوضاع نابسامان جنگ عازم جبهه شدند تا با حضور خود بر اعتماد به نفس و طمانینه رزمندگان بیفزایند که حقیقتا حضور ایشان شور و اشتیاق دفاع و جهاد و شهادت را بین بچه‌ها دوچندان کرده بود. مقام معظم رهبری، ماجرای اجازه امام(ره) به ایشان برای حضور در جبهه را این چنین نقل کردند که: «با دغدغه کامل خدمت امام(ره) رفتم...، همیشه امام(ره) به ما می‌گفتند که خودتان را حفظ کنید و از خودتان مراقبت نمایید... من به امام گفتم خواهش می‌کنم اجازه بدهید من به اهواز یا دزفول بروم. شاید کاری بتوانم بکنم. بلافاصله گفتند که شما بروید... من به قدری خوشحال شدم که گویی بال درآوردم. شهید چمران هم آنجا نشسته بود که گفت: پس به من هم اجازه بدهید تا به جبهه بروم. ایشان گفتند شما هم بروید... عصر همان روز به همراه شهید چمران با هواپیما به اهواز رفتیم.»

ادامه نوشته

زندگی شیرین شهید آوینی از زبان خودش

من بچه شاه عبدالعظیم هستم و درخانه‌ای به دنیا آمده و بزرگ شده‌ام که درهر سوراخش که سر می‌کردی به یک خانواده دیگر نیز برمی‌خوردی.اینجانب - اکنون چهل و شش سال تمام دارم. درست سی و چهار سال پیش یعنی، درسال 1336 شمسی مطابق با 1956 میلادی در کلاس ششم ابتدائی نظام قدیم مشغول درس خواندن بودم. در آن سال انگلیس و فرانسه به کمک اسرائیل شتافته و به مصر حمله کردند و  بنده هم به عنوان یک پسر بچه 12-13 ساله تحت تأثیر تبلیغات آن روز کشورهای عربی یک روزی روی تخته سیاه نوشتم: خلیج عقبه از آن ملت عرب است. وقتی زنگ کلاس را زدند و همه ما بچه‌ها سر جایمان نشستیم اتفاقاً آقای مدیرمان آمد تا سری هم به کلاس ما بزند. وقتی این جمله را روی تخته سیاه دید پرسید:« این را که نوشته؟» صدا از کسی درنیامد من هم ساکت ، اما با حالتی پریشان سر جایم نشسته بودم. ناگهان یکی از بچه‌ها بلند شد و گفت:« آقا اجازه؟ آقا، بگیم؟ این جمله را فلانی نوشته و اسم مرا به آقای مدیر گفت. آقای مدیر هم کلی سر و صدا کرد و خلاصه اینکه: «چرا وارد معقولات شدی؟» و در آخر گفت:« بیا دم در دفتر تا پرونده‌ات را بزنم زیر بغلت و بفرستمت خانه.» البته وساطت یکی از معلمین، کار را درست کرد و من فهمیدم که نباید وارد معقولات شد.

ادامه نوشته